بهم گفت خواب بعد تصادف خیلی عمیقه، انگار از اینکه خدا بهت یه زندگی تازه داده رو باور نمیکنی
ولی من تا همین الان چشمامو رو هم نزاشتم...
چشامو میبندم یهو ماشین رو در حال ملق زدن میبینم و دود فراوان و جیغ تو گوشم رو میشنوم و دوباره از جام میپرم. اون همه آمپول و سرم و قرص آرامش بخش نتونست حتی یکذره روی من تاثیر بزاره
مدام بالا میاوردم و دکترا و پرستارا بالا سرم جمع شده بودن و میگفتن ضربان قلبش خیلی بالاست، احتمالا بخاطر فشار بالاشه...
داداشم گفت هر کی از کنار ماشین رد میشد خانوماشون تو سینه خودشون میزدن و گریه میکردن میگفتن تو رو خدا بگید کسایی که تو این ماشین بودن زندن، از بس ماشین له و لورده شده...
هنوز تو شوکم..
هنوز نتونستم هضم کنم
هنوز باورم نمیشه خدا جون تازه به من و خونوادم داده..
ببخشید که نمیتونم جواب کامنتاتون رو بدم. هرموقع بهتر شدم جواب میدم. مینویسم تا یکم بهتر بشم